|
(آدم )یک مهاجر ابدی درخویش است! | ||
|
سعادت
خدایا سحرگاهان! وقتی گنجشکها قصد شیطنت دارند و میخواهند تو را زودتر از من فریاد بزنند تو را به جلالت قسم کاری کن که من زودتر بیدار شوم منی که خوب میدانم سعادت دنیا و آخرتم پشت همین ثانیه ها اردو زده است ..
[ دوشنبه 1391/03/01 ] [ 9:7 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد
ادامه مطلب [ دوشنبه 1391/03/01 ] [ 0:21 قبل از ظهر ] [ یاسمین ]
دکترعلی شریعتی
[ یکشنبه 1391/02/31 ] [ 3:10 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
بعضی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست. و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام . من همينطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام محيط من را , هاله ای سياه و غليظ از دروغ پوشانده است...و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم به وسعت ندانسته هايم و به رنگ آبی , که پس زمينه دست نيافتنی آن است مثل انتهای خواسته های بی انتهای من اطرافم را آدم ها گرفته اند که هر کدامشان , مثل من , بدون اينکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقيمانده مردگانشان , قدم می زنند و گاهی هم , برای اينکه چيزی گفته باشند زير لب زمزمه می کنند : چه هوای خوبی!!!!
[ جمعه 1391/02/29 ] [ 5:39 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
گفتگویی باحضرت ادم: نامت چه بود؟ آدم فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت محل تولد؟ بهشت پاك اینك محل سكونت؟ زمین خاك
ادامه مطلب [ جمعه 1391/02/29 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
رنجی که همیشه آزارم میداد اکنون به نهایت رسیده است ،چنان رشد کرده است که
از هستی من بزرگتر شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگینترش
به زانو در می آیم ، بسیار نزدیک است مرگ و جنون را در یک قدمی خود می
بینم ، سخت تنها مانده ام ،چه سخت است تنهایی در انبوه جمعیتی که از همه سو
مرا احاطه کرده اند ، از تنهایی وسکوت وحشت داشتن و از ازدحام و غوغا
خفقان گرفتن ….من ماندهام معطل ومردد که چکار کنم ،قالب های آدم همه تعیین
شده و مشخص است ، و من نمی توانم خودم را در هیچکدام بگنجانم، در بیرون این
قالب تنها مانده ام . .........
[ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 3:6 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
چارلی چاپلین به دخترش نوشت: تا وقتی قلب عریان کسی راندیدی بدنت را عریان مکن! هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن! قلبت را خالی نگه دار و اگر روزی خواستی کسی را در قلب خود جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو: “تو راکمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاددارم و به تو نیاز............. وقتی باختم”مسیر”را یافتم! در بزرگراه زندگی، همواره”راهت”"راحت” نخواهد بود، هر چاله ای”چاره ای” به من آموخت. دوباره فکر کن فرصت ها”دوبار”نمی شوند. “بکوش” و ناامیدی را بکش… برای جلوگیری از “پس رفت”پس،باید “رفــت”…
[ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 2:19 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
امروز گرسنگی فکر، از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است.....
[ شنبه 1391/02/23 ] [ 7:49 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... خلقت زن.... از
ادامه مطلب [ پنجشنبه 1391/02/21 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
![]() واقعا مسؤلیت ماچیست؟
[ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 7:36 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بیآنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند.... ![]() آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. نمی دانم که در طرح بزرگ خدا من همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا! به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری! این رسالت دائمی توست.
[ دوشنبه 1391/02/18 ] [ 1:3 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد.... بیاگناه کنیم جایی که خدانباشد بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد.... بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد .. خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده، خدایا هم بفهمانم وهم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.
[ یکشنبه 1391/02/17 ] [ 10:52 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
میتوان تنها شد میتوان زار گریست میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمهارا زیر پاها له کرد میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید میتوان… میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود آخرش هم تنها!میتوان تنها رفت با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی… یادگاری؟!همه جا تلخی و سردی و غرور فاتحه؟!خوب شد رفت عجب آدم بد خلقی بود ولی ای کودک زیبای دلم!آن ور سکه تماشا دارد….
دکتر شریعتی.
[ یکشنبه 1391/02/17 ] [ 2:36 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
در زندگی طوری باش که انانکه خدا را نمی شناسند ، تورا که می شناسند خدا را بشناسند! نمیتوانم سکوت را تحمل کنم نمیتوانم چیزی بگویم ولی ساکت خواهم ماند . اما من اکنون احساس کسی را دارم که درد جان سپردن را تحمل می کند و میداند که از آن پس آرامش است و نجات و خسته از رنج زندگی گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی
[ شنبه 1391/02/16 ] [ 9:6 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
از همه ی داشته هایت که به آن می بالی !
خدا را جدا کن ببین چه داری ؟؟؟ . به همه ی کمبودهایت که از آن می نالی خدا را اضافه کن ببین چه کم داری ؟ ![]() مسئله این نیست که خدا را می بینیم یا نمی بینیم، مسئله اینست که با خداست که می بینیم . . .
[ شنبه 1391/02/16 ] [ 2:37 بعد از ظهر ] [ یاسمین ]
|
||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||