کاش می تونستم سکوت کنم!
ولی انگار اینقدر حرف دارم که جلوی سکوت می ایسته و میگه:صبر کن!!!
چشمام به یه گوشه اتاق خیره مونده... نمی دونم حرفهامو چه جوری بنویسم؟؟؟
صبر کن! می دونه دوستش داری؟؟؟
چرا باهات حرف نمی زنه؟چرا به صدای گریه هات گوش نمیده!؟چرا به التماسات جواب نمیده!
چرا به چشمهات خیره نمیشه؟
تنهام م م م م م م م م م...
بهت احتیاج دارم!!!
دستهامو بگیر اشکهامو پاک کن جوابمو بده به چشمهام خیره شو.................
سکوت دلم رو بشکن مثل یه ماهی کوچولوی قرمز بیا حرفامو بشنو بعد مثل حباب جوابمو بده...
<(:)))(<<
وقتی سجده ات کردم اشکم جاری شد
وقتی به دورت گشتم و با اشک هایم حرف هایم را بیرون می ریختم آرامشی وجودم را گرفت چشمانم به پرده سیاه رنگت که دور تا دور کشیده شده دوخته شد! کنارم پا به پایم همه به دور تو می گشتن ولی هیچ کس را نمی دیدم انگار خودم بودم و خودم...
و من می دانم که بخشیدی آنچه از من دیده ای
و می دانم که دوباره می آیم و این بار با دیدی بازتر.... ( اگر تو بخواهی)
روحم دیگر تحمل این همه خستگی رو نداره...
اشک هایم خسته اند...
مهربانم این قدر به قلبم ضربه نزن...
کمکم کن..................................................
اون دوست داره همه ی وسایل اتاقش به رنگ سفید باشه...
اون عاشق یه جای سرسبزه که توش با یه اسب سفید به همراه نسیم از روی زمین پرواز کنه...
ولی...!
کاش اینا حداقل تو خواب براش اتفاق می افتاد...
ولی اون حتی تو خوابم آرامش نداشت...
فکرم آشفتهگی داره
الان زنگ زد حالش خوب نیست باید برم پیشش...
بومای نقاشیم یادم نره؟!
بهار می رود و تابستان سبز می شود
باران نمی بارد... هوا گرفته و احساس خفگی وجودم رو سرخ می کنه...!
بچه ها بی تابند و نفس می خواهند.
روز ها آنقدر بلندی می کنند که شب را خجالت زده کرده اند...
ولی تو آنقدر بزرگی که من باز در حیرتم!!!
و باز می گویم:
صدایم کن! آرام می کند وجودم را.........
کاش خواب بودم!
شکستم بلند...
آنقدر بد شکستم که از هم پاشیده شدن رگهام تو بدنم رو حس کردم
اشک هام حالا دیگه قطره های آخرشونه
یه هم حرف؟نه نیست دنبالش نگرد!
آهای...؟تو...!
تو بدترین غمی بودی که تو دلم کاشته شدی.
قلبم رو شکستی و به تعداد تمام زمان هستی ام قسمت کردی
و باز تو را صدا می کنم.......
تو که هستی ام از توست!
آرامم کن به آرامی دریا به آرامی خواب پرنده به آرامش
ماهی.........
- خودتان را قبول داشته باشید.
- در موقعیت کنونی خود احساس رضایت کنید.
- از دیگران یاری بطلبید.
- قدر زندگی تان را بدانید.
(پیشنهاد هایی برای دست یابی به شادی واقعی)
ببینم خونه دلت رو هم تکوندی؟
سعی کن حداقل با خودت روراست باشی!
راستی اگه از کسی ناراحتی از همین جا بهش بگو...
دوست دارم آنقدرفریاد بزنم تا هر چی تو دلم دارم مثل یه بنب بترکه
ینی تو هم احساسم رو می فهمی؟
می دونی یه موقع هایی نه فریاد نه گریه و نه هیچ کس و هیچ چیزی نمی تونه به دادت برسه
من می دونم حتما این حالت به تو هم دست داده
ولی فکر نمی کنم هیچ کسی مثل خدا بتونه آرومت بکنه
یه ذره فکر کن!![]()
